تبليغاتX
دل شیـــــــدا


دل شیـــــــدا

دنیای پر تلاطم و هیجان عشق ، میراث ابدی عاشقان خالص است

 

این عکسه + نوشته کنارش حال و هوای این روزای منه

با اینکه ظاهرا همه چیز خوبه

ومن نسبت به گذشته روحیه بهتری دارم

و گاهی پیش میاد که دلم بخنده بدون اینکه لبهام تکون بخوره

و من چقدر اینو دوست دارم   

ولی ته تهش انگار به بنبست میرسم

افکارم به جایی نمیرسه و یه جورایی سردرگمم

دلم میخواد برای چند ثانیه فقط چند ثانیه به هیچ چیز فکر نکنم

و هیچ چیز نباشه که منو و فکرمو به خودش مشغول کنه

ولی افسوس ...

مخاطب خاص : اینم واسه اینکه نگی وبت تار عنکبوت بسته

Hosted by FreeImageHosting.net Free Image Hosting Service

نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم شهریور 1388ساعت 14:25 توسط نیاز| |

آری ، آغاز دوست داشتن است

گرچه پایان راه ناپیداست

ما به پایان دگر نیندیشیم

که همین دوست داشتن زیباست

 

نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم شهریور 1388ساعت 22:34 توسط نیاز| |

از خدا که پنهون نیس از شمام نباشه تصمیم گرفتیم این روزا یه کم شاد تر باشم


وبمو که دیدین تغییر رو حال میکنین .قالبشو میگم انگار عروسی ننشه صاب مرده

 
بس که گیر دادین غمگینه غمگینه .حالا چطوری قراره وبو بچرخونم خدا عالمه



با این اخلاق گ ه مرغیم من باید چیکار کنم ؟ هان ؟؟ که یه کم دلتون واشه  
هی نگن غم و غصه داره وبت .

دیشب یاد بچگیهام افتادم بچه که نه یه ۸ یا ۹ سال پیش

یادتونه چقد از این ترقه ها که بهشون سیگارت میگفتن مد شده بود . از اون دو زمانه ها و سه زمانه و

چه میدونم از اونا دیگه ... یادم افتاده که قوطی کنسرو خالی شده رو بر میداشتیم دربشو

جدا میکردیم بعد این سیگارتو روشن میکردیم مینداختیم زیر قوطی . یه هویی که منفجر میشد این قوطی هم باهاش میپرید بالا . بیشتر از سیمای برق میرفت بالا تازه صداش هم چند برابر میشد

ما هم بد منطقه ای زندگی میکردیم صوت و کور هیشکی از هیشکی خبر نداره منطقه پولدارا

همه فقط پول دارن ولی شعور بلا به نسبت خودمون نه

خلاصه انقده این کارو تکرار کردیم که صدای همسایه ها بلند شد و ما فهمیدیم همسایه بغلی خدارو شکر ناراحتی قلبی داره حیف نمرد که ما بیشتر حال کنیم و بگیم عجب ترقه هایی بود

دیشب که داشتیم واسه یه تازه وارد تو جمعمون تعریف میکردیم داشت شاخ در می آورد

از بس تو این یه سال مارو خانوم و ساکت و مودب دیده بود

تف به این روزگار که هنوز جوونیم و باید با یاد آوری یه چن سال قبل اینجوری آه از ته دل بکشیم

و بشینیم موهای سفیدمون رو بشمریم و خودمونو گول بزنیم که رنگدونه مو تموم شده که سفید شده ولی نه این نیس هر تار موی سفید حاصل کلی تجربه است حالا چه خوب چه بد ...

دوس دارم شما ها هم بیاین و از خاطراتتون بگین از لحظه های شادی که همیشه با یاد آوری شون

یه لبخند هر چند کوتاه به لبتون میشینه

منتظرم ....

راستی روز اول ماه رمضون چطور بود ؟ حال میکنینن با گرما   اینجا ما به شهریور میگیم

شرجی ور . بس که دم و رطوبته . خدا به دادمون برسه ...

بگو آمین ...

نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت 1:24 توسط نیاز| |


Design By : Night Skin